وان حمام کارگردان فیلم سینمایی فرهنگ

وان حمام: کارگردان فیلم سینمایی فرهنگ سیاسی تصویر فرهنگ و هنر سینما چهره های سینمایی

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری اعجوبه‌ای در سینمای مجارستان , بلا تار

بلا تار یکی از بزرگترین چهره‌های سینمای مجارستان هست. کارگردان و فیلمسازی با آثاری چون آشیانه خانوادگی، بیگانه، مردم پیش‌ساخته، سالنمای خزان، نفرین، تانگوی شیطا

اعجوبه‌ای در سینمای مجارستان , بلا تار

بلا تار؛ اعجوبه ای در سینمای مجارستان

عبارات مهم : شیطان

بلا تار یکی از بزرگترین اشخاص سینمای مجارستان هست. کارگردان و فیلمسازی با آثاری چون آشیانه خانوادگی، بیگانه، مردم پیش ساخته، سالنمای خزان، نفرین، تانگوی شیطان و… که منتقدان این فیلم ها را آثاری علی رغم خواست جامعه مصرفی و سلیقه بازاری نامیده اند.

به گزارش روزنامه شهروند، بلا تار یکی از بزرگترین اشخاص سینمای مجارستان هست. کارگردان و فیلمسازی با آثاری چون آشیانه خانوادگی، بیگانه، مردم پیش ساخته، سالنمای خزان، نفرین، تانگوی شیطان، هارمونی های ورکمایستر، مردی از لندن و اسب تورین که منتقدان این فیلم ها را آثاری علی رغم خواست جامعه مصرفی و سلیقه بازاری نامیده اند؛ و به همین علت نیز دور از موفقیت هایی چون اسکار فیلم خارجی و جوایزی از این دست…

پدرومادر بلا تار هر دو در تئاتر و صنعت فیلمسازی بودند. پدر او طراح صحنه بود و مادرش بیش از ۵۰ سال در تئاتر کار می کرد. تار در ۱۰سالگی موفق به ایفای نقش پسر قهرمان داستان در یک اقتباس تلویزیونی از داستان فوت ایوان ایلیچ اثر تولستوی شد؛ ولی بعد از این نقش، تار به جز ایفای یک نقش کوچک در فیلم فصل هیولاها (۱۹۸۶) به کارگردانی میکلوش یانچو، یکی دیگر از غول های سینمای مجارستان نقشی بازی نکرد. به گفته خودش، در ابتدا او در پی تبدیل شدن به یک فیلسوف بود و فیلمسازی را به عنوان یک سرگرمی درنظر گرفته بود؛ ولی هنگامی که به علت ساخت یک فیلم کوتاه دولت مجارستان اجازه ورود به دانشگاه را به تار نداد، او تصمیم گرفت که به فیلمسازی بپردازد. نخست به ساخت فیلم های آماتور پرداخت و سپس به عنوان سرایدار به کار در منزل ملی فرهنگ و سرگرمی پرداخت.

بیشتر کارهای آماتور او مستندهایی بودند راجع به زندگی کارگران و مردم فقیر در مناطق شهری مجارستان. کارهای آماتور بلا تار مورد توجه استودیو بلا بالاژ- نظریه پرداز سینمای مجارستان قرار داده شد و این موسسه به او کمک کرد تا نخستین اثر بلند خود با نام آشیانه خانوادگی را جلوی دوربین ببرد. بازیگران بی هیچ دستمزدی و تنها به خاطر دوستی با تار در این فیلم بازی کردند و تار این فیلم را بدون هیچ بودجه ای و با بازیگران غیرحرفه ای طی ۶روز در لوکیشن های مهم جلوی دوربین برد. به عقیده منتقدان، این فیلم یک اثر واقع گرای سوسیالیستی بود که از آثار جان کاساویتس تأثیر گرفته بود. فیلم در سال ۱۹۷۹ انتشار یافت و در همین سال جایزه بزرگ جشنواره فیلم مانهایم را از آن خود کرد.

پس از اتمام آشیانه خانوادگی، تار تحصیلات خود را در مدرسه هنرهای نمایشی و سینمایی مجارستان شروع کرد. در سال ۱۹۸۱ بیگانه و در سال بعد از آن، مردم پیش ساخته را کارگردانی کرد. در این فیلم تار جهت نخستین بار از بازیگران حرفه ای در نقش های مهم استفاده کرد. این یک عوض کردن مهم در سبک کاری او بود؛ ولی عوض کردن چشمگیر کارهای بلا تار از سال ۱۹۸۲ و از اقتباس تلویزیونی مکبث شروع شد. این فیلم تنها از دو پلان تشکیل شده است بود.

پس از سالنمای خزان در سال ۱۹۸۴، تار که چهار اثر نخست خود را به تنهایی نوشته بود، جهت فیلم بعدی خود نفرین به همکاری با لازلو کراسناهورکای رمان نویس مجارستانی پرداخت. بعد از نفرین، تحقق بخشیدن یک اقتباس فکرشده از رمان حماسی کراسناهورسکای تانگوی شیطان بیش از هفت سال وقت برد؛ فیلمی ۴۱۵ دقیقه ای که بعد از به نمایش درآمدن در سال ۱۹۹۴ تحسین های جهانی را برانگیخت. بعد از آن تار تا مدتی سکوت کرد.

در سال ۲۰۰۰ فیلم بعدی بلا تار به نام هارمونی های ورکمایستر با استقبال خوبی از سوی منتقدان و جشنواره ها روبه رو شد و سپس مردی از لندن را ساخت که اقتباسی از رمان ژرژ سیمنون بود. قرار بود این فیلم در جشنواره فیلم کن ۲۰۰۵ به روی پرده بیاید، ولی درنهایت مردی از لندن به جشنواره کن سال ۲۰۰۷ رسید. آخرین کار او هم اسب تورین بود که گفته بود؛ این فیلم راجع به گذشته خودش است.

اعجوبه‌ای در سینمای مجارستان , بلا تار

در گفت وگوی پیش رو این کارگردان بزرگ راجع به دوران کاری اش با نشریه فیلم کامنت صحبت کرده است.

می شود بگویی چگونه توانستی فیلم آشیانه خانوادگی را در آن سن کم بسازی؟
همه چیز واقعا راحت اتفاق افتاد. من فقط می خواستم فیلم بسازم و این استودیو شاید تنها جایی بود که به من اجازه می داد بدون داشتن دیپلم فیلمسازی این کار را انجام دهم. یادم است به من گفتند: قبول؛ تو می توانی تلاشت را بکنی؛ و کمی هم به من پول دادند. من هم در ٥روز فیلمبرداری را تمام کردم.

چقدر جهت آن فیلم هزینه شد؟
دقیق یادم نیست؛ ولی فکر می کنم ١٠ هزار دلار یا شاید هم کمی کمتر یا زیاد از این مبلغ هزینه شد.

چگونه بازیگران فیلم را پیدا کردی؛ چون تا جایی که می دانیم، همه ارزش غیرحرفه ای و از افراد طبقه کارگر مجارستان بودند.
می توانم بگویم که زیاد آنها را قبل از این که ساختن فیلم را شروع کنم، می شناختم. در واقع هر لحظه به این مردم نزدیک بودم. آن وقت در یک کارخانه کشتی سازی کار می کردم و برایم سیه روزی کارگرها صورت ای زشت داشت؛ و هر لحظه هم این زشتی را حفظ کرده هست. در آشیانه خانوادگی من می خواستم زندگی روزانه آنها را به تصویر بکشم؛ و البته تلاش آنها را جهت داشتن یک زندگی بهتر. می دانید؛ من سه سال در سال های ١٩٧٣ تا ١٩٧٦ در این کارخانه کار می کردم تا هنگامی که که کمرم آسیب دید و دیگر قادر به انجام دادن کارهای سنگین نبودم.

چه زمانی حس کردی به فیلمسازی علاقه داری؟
همه عمرم عاشق سینما و فیلم دیدن بودم. همیشه. ولی در آن سن و سال جز مشتی دروغ احمقانه چیزی در سینما ندیده بودم. دروغ هایی بدون کمترین نشانی از زندگی مردمی که می شناختم. در واقع در زندگیم هیچ گاه یک فیلم واقعی ندیده بودم. جهت همین به این فکر افتادم، حالا که سینما نمی تواند مرا نشان دهد، بعد خود من باید دست به کار شوم؛ و تصمیم گرفتم فیلم خودم را بسازم.

بازیگر بیگانه را چگونه یافتی؟ تا آن جا که یادم هست، شگفت انگیز بود.
او نوازنده بود و هرگز بازی نکرده بود. در یکی از کنسرت هایش او را دیدم و بعد هم ازش خواستم در فیلم بازی کند.

چرا دوست نداشتید با ستاره ها کار کنید؟
نمی دانم؛ فقط این را می دانم که جهت من اهمیتی نداشت که بازیگرم ستاره بزرگ سینما باشد یا یک کارگر معمولی. راجع به بازیگر بیگانه هم که پرسیدی، باید بگویم که من به دنبال شخصیت می گردم و چگونگی واکنشی که بازیگر می تواند در قالب شخصیت نشان دهد. در حقیقت وقت گزینش بازیگر در پی آن هستم ببینم آیا می تواند مثل یک انسان واقعی واکنش‌ها کند یا نه. اگر کسی در فیلم من بازی کند، دیوانه می شوم.
در مردم پیش ساخته ولی از بازیگر استفاده کردی…

این نخستین بار بود که با بازیگران حرفه ای کار کردم. همچنین این فیلم نخستین نقطه ای بود که به جای نشان دادن جنبه های اجتماعی به سوی روابط انسانی میان یک زوج حرکت کردم. آن دو یک زوج واقعی بودند. من علاقه مند بودم با آنها کار کنم، چون عاشق ارزش بودم، عاشق تماشاکردن شخصیت های آن دو.

که در مکبث به یک نوع روایت دیگر رسید…
قبل از آن در مورد فیلم های من از اصطلاح رئالیسم سوسیالیستی استفاده می کردند که از آن خوشم نمی آمد. ببینید؛ فیلم ساختن یعنی خلق یک افسانه. درست است در فیلم ها بعضی چیزها می تواند به واقعیت شباهت داشته باشد، ولی اینها هرگز واقعیت نیست؛ چون چیزی است که از صافی ذهن فیلمساز گذشته و به عبارت بهتر ساخته شده.

رئالیسم سوسیالیستی یک نوع رویکرد سیاسی را در فیلمسازی نشان می دهد. ولی جهت من هیچ کدام از فیلم هایم آثاری سیاسی نبود. باید این گونه بگویم که هنر واقعی شرایط و روابط انسانی را به صورت واقعی نشان می دهد و این همه آن کاری است که می خواهم انجام دهم. ولی موردی چون مکبث به این تلقی نمی خورد.

در سال هایی که به مدرسه فیلمسازی می رفتم، استادم خواسته بود یک چیزی خارج از سبک خودم بسازم؛ به عنوان نمونه یک اثر کلاسیک. در پی این اتفاق بود که فکر کردم و به این نتیجه رسیدم مکبث را بسازم. واقعا عاشق ساختنش شده است بودم. حقیقتش استادم از این عنوان بسیار غافلگیر شد و خیلی تعجب کرد، ولی من عاشق انجام دادن این کار بودم چون نوعی شیدایی به سراغم آمده بود. در کل از ساختن مکبث لذت بردم.

پس از آن هم سالنامه پاییزی می رسد که انگار قدم بلندی است به سوی هنر متعالی که گفتید در پی رسیدن به آن بودید. آیا این فیلم در استودیو فیلمبرداری شد؟
فیلمبرداری در یک دشت واقعی بود که من به عنوان یک استودیو از آن استفاده کردم. قصد ما این بود که فضا ساختگی به نظر برسد، شبیه یک کلیسای دروغین. راجع به منافع هر فرد و این که چطور به یکدیگر خیانت می کنند و با یکدیگر می جنگند. این که این منافع و پول لعنتی چگونه وضع انسانی را از بین می برد.

«نفرین» به عنوان نخستین همکاری ات با نویسنده ای چون لازلو کراسناهورکایی فیلم مهم بعدی هست. ایده این پروژه چگونه و از کجا شکل گرفت؟
یادم است یکی از دوستانم، که استاد دانشگاه هست، داشت نسخه دست نویس تانگوی شیطان را می خواند. اتفاقا او بود که این داستان را به من معرفی کرد و گفت این رمان می تواند کاری مناسب جهت من باشد. او برایم توضیح داد که مورد نیاز است این نخستین کتاب لازلو را بخوانم. هنگامی که کتاب را خواندم، دیدم بی درنگ عاشقش شده است ام. بعد از آن هم با لازلو تماس گرفتم و در دیداری که با یکدیگر داشتیم نخستین چیزی که به ذهن هر دومان آمد این بود که کاملا در موارد گوناگون توافق نظر داریم و چنین شد که با هم دوست شدیم.

آن وقت بلافاصله می خواستیم فیلم تانگوی شیطان را بسازیم، ولی هیچ کس اجازه این کار را به من نمی داد. واقعا در وضع آشفته ای گیر افتاده بودم. نمی توانستم این کار را در مجارستان انجام دهم، چون سیاستمدارها از سالنامه پاییزی خوششان نیامده بود و این فیلم را منحط، زشت، کثیف و احمقانه می دانستند. هیچ شانسی نداشتم. در آن وضع و حال که درحال فکر کردن جهت انجام دادن کار دیگری بودیم؛ درنهایت به «نفرین» رسیدیم. فیلمی که در نهایت با بودجه ای ناچیز که زیاد همین مبلغ ناچیز هم کمک های موسسه فیلم مجارستان و بایگانی فیلم مجارستان بود، ساخته شد. نفرین یک فیلم خیلی خیلی ارزان بود.

این فیلم نشانه هایی از فیلم نوآر دارد. نشانه ها و تصاویری چون آواز باعشق آن زن افسونگر تا آدم معمولی گرفتار آمده در شبکه های جنایی و… آیا در این فیلم تحت تأثیر فیلم های نوآر آمریکایی بودید؟
به هیچ وجه، ابداً، آیا باید بخواهم نوآر بسازم، هنگامی که می دانم اگر شما به شهرهای کوچک مجارستان بروید، به عنوان نمونه به شهرهای معدن چیان، دیگر به فیلم نوآر احتیاجی نخواهید داشت، بلکه فیلم نوآر واقعی را از نزدیک خواهید دید. اتفاقا نفرین خیلی زیاد به واقعیت های مجارستان آن سال ها نزدیک هست، نه به فیلم های نمایشی یک جامعه خیلی خیلی دور از ما.

بعد هم که بالاخره تانگوی شیطان ساخته شد. خیلی سخت بود؟ اصلا می شود بگویی بالاخره چطور توانستی آن را بسازی؟
«نفرین» با این که به جشنواره فیلم برلین راه پیدا کرد، ولی در خود مجارستان کسی آن فیلم را دوست نداشت و حتی می شود گفت که همه از آن نفرت داشتند. زیاد از همه هم سیاستمداران که نه تنها از آن متنفر بودند که از من هم متنفر شده است بودند و خیلی واضح به من می گفتند دیگر نمی توانم در مجارستان فیلم بسازم. به هرحال بالاخره به برلین نقل مکان کردیم. خوش شانسی من در آن وقت این بود که در برلین یکی از مهمترین رخدادهای تاریخ را شاهد بودم و دیدم که چگونه دیوار برلین فرو ریخت. بعد از آن هم که به مجارستان برگشتیم و ساختن تانگوی شیطان را شروع کردیم.

به کتاب لازلو کراسناهورکایی وفادار بودید؟
ما در وقت ساخت آن فیلم تلاش کردیم ساختار کتاب را حفظ کنیم. درست شبیه رقص تانگو؛ یعنی با قالبی از پیش مشخص سراغ کتاب رفتیم. مثل همان قواعد رقص تانگو؛ ٦ قدم به جلو و ٦ قدم به عقب. به غیر از این تمامی فصل ها و یک سری چیزهای دیگر را نیز نگه داشتیم. در حقیقت این فیلم یک اقتباس سرراست نبود. نباید هم کاملا وفادار می ماندیم، چون زبان ادبیات یک چیز است و زبان سینما چیزی دیگر. درواقع هیچ راه مستقیمی بین دو چیز وجود ندارد.

می گویند تانگوی شیطان سرگرم کننده ترین فیلم شماست.
نمی دانم. جهت خودم تمام فیلم های من سرگرم کننده هستند. در حقیقت تمام فیلم های من به غیر از آخرین فیلمم، اسب تورین کمدی هستند.

و رسیدی به هارمونی های ورکمایستر…
وقتی نخستین بار کتاب مالیخولیای مقاومت را خواندم؛، عاشقش شدم؛ ولی نمی توانستم تصوری از ساختن فیلمی بر مبنای آن داشته باشم. دلیلش هم این بود که فکر نمی کردم کسی بتواند نقش شخصیت مهم آن را بازی کند. تا این که چندی بعد در برلین در یک کارگاه فیلمسازی یکی از زن های فیلمساز را دیدم که عوامل فیلم کوتاهش را جمع کرده بود؛ و لارس ردولف هم آنجا بود. او بازیگر نبود، بلکه در آن وقت نوازنده خیابانی بود. هنگامی که او را دیدم، فکر کردم فوق العاده هست؛ و این جا بود که حس کردم حالا می توانیم فیلم را بسازیم، چون والوشکا را پیدا کرده بودم.

بلا تار یکی از بزرگترین چهره‌های سینمای مجارستان هست. کارگردان و فیلمسازی با آثاری چون آشیانه خانوادگی، بیگانه، مردم پیش‌ساخته، سالنمای خزان، نفرین، تانگوی شیطا

چه چیزی در لارس وجود داشت که وی را مناسب ایفای این نقش می کرد؟
من عاشق شخصیت و حضور او بودم و همین جهت من کافی بود.

همیشه گفته ای که از داستان گویی به شیوه مرسوم بیزاری؛ ولی با این حال در مردی از لندن داستانی از ژرژ سیمنون را مورد اقتباس قرار داده ای که یکی از همان قصه گوهاست…

مردی از لندن اقتباس نیست. من فقط و فقط عاشق فضای رمان شدم. باید بگویم که بیست سال پیش رمان سیمنون را خوانده بودم و تنها چیزی که در خاطرم مانده بود فضای داستان بود. مردی را با بیش از پنجاه سال سن تصور کنید که یک زندگی روزانه خسته کننده دارد، بدون آنکه شانسی جهت عوض کردن در اختیار داشته باشد. او به تنهایی در قفسش می نشیند؛ در حالی که شهر در تاریکی شب به خواب فرو رفته هست. او واقعاً یک مرد تنهاست. من فقط می خواستم فیلمی راجع به تنهایی بسازم…

حضور تیلدا سوینتون در این فیلم هنگامی که آن نگاه خاص تو را به بازیگری پیش چشم می آوریم کمی غیرمعمولی جلوه می کند. چه شد که او را گزینش کردی؟
اگر بگویم تصادف مضحکی بود، حق مطلب را ادا نکرده ام. حقیقتش این است که تمام عوامل فیلم به غیر از نقش مادر مشخص شده است بودند و فقط این نقش مانده بود که یک تصویر کوچک از تیلدا به دستم رسید. تصویری بدون اسم. تصویری فقط با یک شماره شناسایی؛ که در یک آژانس بازیگریابی به دستمان آمده بود. یعنی این زن کیست؟ تصویر مرا درگیر کرده بود و او را خیلی مناسب نقش می دیدم. هنگامی که معلوم شد او تیلدا سوینتون هست، خیلی راجع به اش فکر کردم. حتی با خود تیلدا تماس گرفتم و نظرش را راجع به حضور در این فیلم جویا شدم؛ و خُب می بینید که او هم قبول کرد و آمد.

حالا برویم سراغ اسب تورین. آخرین فیلم و البته نخستین فیلم غیر کمدی که ساخته ای…
بعد از مردی از لندن تصمیم گرفته بودم کار فیلمسازی را کنار بگذارم. ولی هنگامی که یاد سال ١٩٨٥ افتادم که جهت نخستین بار لازلو را دیده و با هم دوست شده است بودیم، به یک باره یاد سوالی افتادم که او در یک صحبت راجع به نیچه پرسیده بود: راستی چه بر سر اسب آمد؟ خیلی در این رابطه فکر کردم و با لازلو هم حرف زدم و به این نتیجه رسیدیم که پاسخ دادن به این سؤال که چه بر سر اسب آمد دینی است بر گردن ما. می دانستم که این آخرین فیلم ما خواهد بود…

واژه های کلیدی: شیطان | مجارستان | اخبار فرهنگی و هنری

اعجوبه‌ای در سینمای مجارستان , بلا تار

اعجوبه‌ای در سینمای مجارستان , بلا تار

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : blogzz